تبليغاتX
ارمغان خلیج فارس - کفش های پاره

روزی مردی فقیر، روستای خود را به قصد دیدن پادشاه ترک گفت و روزها و شب ها در صحرا و کوهستان راه پیمود تا سر انجام به قصر پادشاه رسید. ملازمان دربار که حال نزار مرد را دیدند او را به قصر راه دادند و نزد پادشاه هدایت کردند. 

پادشاه که شاهد زحمت و رنج مرد بود به او گفت که هر چه بخواهد می تواند درخواست کند و مرد که تمام راه را  پیاده و با زحمت پیموده بود  گفت:

عالیجناب کفش هایم پاره شده اند. به من یک جفت کفش نو بدهید.

این حکایت اکثر انسانهاست که وقتی دست دعا به سوی خدا می کشند از خدا طلب چیزی می کنند که ارزش آن بیشتر از کفش آن مرد فقیر نیست. چه چیزی با ارزش تر از خود خدا می توان داشت  او را داشته باش آن گاه تمام هستی را داری چرا که تمام هستی در اوست و او در تمام هستی.

آن که خدا را دارد بی نیاز ترین و ثروتمند ترین است. خدا را داشتن لزوما به معنی فقیر بودن نیست. بلکه هر کسی می تواند مادیات را در حد نیاز و تعادل از آن خویش سازد. مهم این است که انسان برده ی مادیات نشود.

فقر و ثروت پیش از این که واقعا مادی باشند، در ذهن خود ما هستند.

نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 0:51 | لینک ثابت |
 
offshore